( 0. امتیاز از )

غلامرضا گلی زواره قمشه ای

 

طلوع تابناک 
صدای شیعه: حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام یازدهم ذیقعده سال 148 ق. در مدینه دیده به جهان گشود. این رویداد شکوهمند بعد از شهادت امام صادق علیه السلام اتفاق افتاد.[1] 35 سال از ایام حیات پربار آن امام همام با دوران امامت پدرش حضرت امام کاظم علیه السلام توأم بود و هنگامی که هارون امام را به بغداد انتقال داد آن حضرت نیز شاهد این نیرنگ های هارون الرشید بود. از سال 183 ق. که امام موسای کاظم در بغداد به شهادت رسید دوران بیست ساله امامت امام رضا علیه السلام آغاز شد.
محل سکونت امام ثامن در ناحیه ای به نام عریض واقع در یک فرسنگی مدینه بود و مورخان و جغرافیدانان این موضع را به دلیل دره ای کوچک عریض نامیده اند.[2] امام در این مکان شیعیان و حامیان را به حضور می پذیرفتند و از مشکلات مردم گره گشایی می نمودند و در تابستان بر روی حصیری می نشستند و در زمستان بر پلاسی آرام می گرفتند و لباس های ایشان از جامه های زبر و خشن بود و چون از منزل نزد مردم می آمدند، خود را می آراستند.[3]
امام در مسجدالنبی می نشست و فتوا می داد و خود آن حضرت فرموده اند: در روضه رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)می نشستم و دانشمندان در مدینه زیاد بودند و چون یکی از آنان در مسأله ای ناتوان می شد، همگی متوجه من می شدند و مسایل را نزدم می فرستادند و پاسخ آن ها را می دادم.[4] در واقع امام در مدینه دانشگاهی را بنیان نهاد که فریاد رس دانشوران و متفکرین بود. با علمای تفسیر و حکمت و کلام بحث و مناظره می فرمود. بر افراد افراطی و غلات خرده می گرفت. متشرّعین و اهل فقه را مورد تأیید قرار می داد و موازین شریعت را تبیین می کرد. از نظر توجیه، تحلیل و همآهنگی آرا و نظریات امام محوریت داشت و مرکزیت نشر معارف و پرتو افشانی به آن وجود مبارک اختصاص یافته و محک و سنجش اصالت، پاکیزگی و سلامت نقطه نظرهای گوناگون به شمار می رفت، کلام آن حضرت به هر نزاع و درگیری پایان می بخشید و افراط گری ها و تفریط ها را تعدیل می نمود.
وقتی امام در مدینه بر مرکبی سوار می گردید و در معابر و کوچه های این شهر مقدس رفت و آمد می نمود. مردم این دیار و دیگر مراجعین گرفتاری ها و ناملایمات خویش را با حضرت در میان می نهادند و امام هم نیازها و خواسته های آنان را با کمال فروتنی و محبت برآورده می ساخت به نحوی که بین آن افراد و حضرت همچون افراد خویشاوند یک نوع انس و صمیمیت برقرار شده بود. به علاوه بین آن وجود معنوی و مردمان جهان اسلام مکاتباتی صورت می گرفت و اهالی شهرهای گوناگون برای نامه های امام احترام ویژه ای قایل بودند و توصیه ها و دستورالعمل های این نوشته های نورانی را از اعماق وجود به کار می بستند.[5]
امام تا سال 201 ق. جز چند سالی که در بغداد به سر بردند، کمتر از سرزمین حجاز خارج شدند، موقعی که امام کاظم علیه السلام به شهادت رسید. فرزندش امام رضا علیه السلام در مدینه اقامت داشت و در یکی از شب ها به قوّت طی  الارض برای تجهیز پیکر مطهر والدش از مدینه به بغداد رفته و سپس با اهل بیت طهارت به مراسم عزاداری و سوگواری اقدام فرمود.[6]
نیمی از دوران امامت امام رضا علیه السلام با خلافت غاصبانه هارون مقارن بود، برخی افراد قصد داشتند هارون را علیه امام تحریک نمایند ولی وی گفت: بس است آن چه با پدرش کردیم و بدین سبب امام بدون تعرضات از ناحیه این خلیفه در مدینه به کوشش های علمی، فرهنگی و تبلیغی روی آورد. در عین حال زندگی امام در چنین ایامی خالی از رنج و مشقّت نبود.
 

از آشفتگی تا آرامش
محمد بن جعفر در مدینه قیام نمود و حکومت عباسیان را در معرض تهدید قرار داد. هارون سپاهی به فرماندهی جلِودی برای سرکوب این خیزش به سوی مدینه روانه نمود و به وی دستور داد اگر بر رهبر قیام دست یابد گردنش را بزند. هارون به این مورد اکتفا نکرد و به سردار مذکور فرمان داد تا به خانه های علویان در مدینه یورش ببرد و دارایی ها و امکانات زیور و لباس های بانوان را هم غارت کند و حتی جامه ای برای زنان باقی نگذارد.
امام با گرفتن لباس و تحویل به او دست جلودی را از پرده گیان حرم اهل بیت کوتاه ساخت و این ماجرا قلب لطیف امام را مکّدر ساخت[7]
رافعی نقل کرده است: حضرت امام رضا علیه السلام در سفری به قزوین تشریف آورده و در خانه داود بن سلیمان غازی، به حالت اختفا زندگی می کرده است. چنانچه اسحاق بن محمد و علی بن مهرویه در نوشته ای از طریق همین داود از امام نقل کرده اند که فرزندی از آن حضرت که حدود دو سال داشته در قزوین مدفون است. مورخان احتمال داده اند این سفر در اواخر فرمانروایی هارون و یا مقارن مرگش و در سال 193 ق. صورت گرفته باشد.[8] در همین سال بود که به هارون گزارش دادند کار انقلاب و جنبش در شهرهای خراسان بالا گرفته و فرماندهان ارتش از خاموش کردن این شعله های خشم و اعتراض عاجز مانده اند. هارون پس از مشورت با اطرافیان صلاح دید به آن ناحیه سفر کند و قدرت خلافت را برای سرکوبی این حرکت ها بیازماید، در این حال فرزندش محمد امین راکه ولیعهد اول بود در بغداد گذاشت و مأمون را با خویش به خراسان برد. او اگرچه موفق شد اوضاع این قلمرو را تا حدودی آرام سازد اما دیگر موفق نگردید به مقر خلافت برگردد و در طوس به هلاکت رسید و پیکرش در سناباد به خاک سپرده شد و در نیمه جمادی الآخر 193 ق. امین به قدرت رسید. در زمان حکومت وی بین مأمورین قدرت مرکزی خلافت و امام برخوردی به وجود نیامد و اختلافات داخلی و مناقشات امین و مأمون فرصت را از این غاصبان برای ایذاء و آزار اهل بیت عموماً و امام رضا علیه السلام خصوصاً سلب کرد و سال های 193 تا 198 ایام امنیت و آرامش در مدینه و برخی شهرهای جهان اسلام بود و زمینه ای پدید آمد تا علی بن موسی الرضا علیه السلام شیفتگان مکتب اهل بیت و شاگردان پدرش را به گرد خویش جمع آورد و خاطره حوزه علمی جدش امام صادق علیه السلام را در مدینه تجدید نماید و غنی ترین آثار فکری و علمی را بر جای نهند.[9]
 

خیزش ها و خروش ها
مقارن روی کار آمدن مأمون امام رضا علیه السلام در مدینه به رشد علمی و معنوی علاقه مندان اهتمام می ورزید ولی جهان اسلام شاهد قیام هایی بودکه می توانست برای دستگاه خلافت نگران کننده باشد وقوع این جنبش ها از زمینه های مهمی بود که خلیفه وقت دیگر نمی توانست نسبت به اقامت امام در مدینه و ارتباط با فعالان مذهبی و سیاسی بی تفاوت باشد. محمد بن ابراهیم معروف به طباطبا از نواده های امام حسن مجتبی علیه السلام در کوفه قیام کرد و با ابوالسّرایا که در سابق یکی از فرماندهان زبر دست هرثمه بود و به دلیل اختلافاتی از وی فاصله گرفت، همدست گردید و کم کم اهالی کوفه و دیگر نواحی به او پیوستند. حسن بن سهل در سرکوبی وی موفق شد اما ابوالسّرایا چون خود را در معرض خطر می دید به دلیل طمع در حکومت ابن طباطبا را مسموم کرد ولی دنباله اقدامات او را پیگیری نمود و رهسپار قادسیه شد و از آنجا به سوی خوزستان رفت و در این قلمرو با لشکر مأمون درگیر و دستگیر و در نهایت کشته شد. در بصره زید بن موسی برادر امام رضا علیه السلام که از سوی ابوالسرایا فرماندار بصره بود، علیه عباسیان شورید و خانه های آنان را آتش زد. حسن بن سهل عده ای را به فرماندهی علی بن ابی سعید به جانب بصره فرستاد و پس از درگیری های خونین این شهر را به حال اول بازگردانید. در یمن هم ابراهیم بن موسی بن جعفر موفق شد بر عوامل حکومتی فایق آید و مأمون ناگزیر گردید ابراهیم را در حکومت یمن آزاد بگذارد. حسین بن هرش نهضت مهمّی را در مرو یعنی مرکز خلافت سامان داد ولی با نقشه فضل بن سهل رهبر این خیزش دستگیر و کشته شد.[10] در حجاز محمد ملقّب به دیباج قیام کرد، محمد بن سلیمان فرزند داود در مدینه بر علیه عباسیان شورید، جعفر بن زید بن علی و حسین ابن ابراهیم بن حسن بن علی هم در واسط حرکت سیاسی خود را سامان دادند، مدائن نیز شاهد خروش محمد بن اسماعیل فرزند محمد بود.[11] این جنبش ها که توسط افرادی از خاندان علوی و یا شاگردان مکتب ائمه صورت می گرفت. حکومت وقت را در معرض تهدیدی جدی قرار می داد و نشانه هایی از رشد پایگاه های مردمی و همدلی اقشار گوناگون را بروز می داد. به علاوه مردم