( 0. امتیاز از )

صدای شیعه: روز یکشنبه  21 آذرماه سال 1394 ارتش نیجریه در تلاش برای بازداشت شیخ «ابراهیم زکزاکی»، رهبر شیعیان نیجریه دست به کشتار 500 نفر از شیعیان این کشور زد. در مواجهه با این جنایت٬ جامعه بین‌المللی همچون گذشته تناقض رفتاری خود در برخورد با جنبش های اسلامی را تکرار کرد. در بررسی جنایت علیه شیعیان نیجریه می‌توان ردپای سیستم وهابی عربستان و تکرار بازی تاریخی آنها برای مقابله با جتبش‌های اسلامی را دید.

تا قرن هفدهم میلادی (11 هجری قمری) جهان اسلام در اوج اقتدار بود و مسلمانان دارای عظمت و ابهت خاصی بودند؛ اسلام تا قلب اروپا پیش رفته بود و سیستم بازگانی غرب و هیئت‌های مذهبی غربی که کار استعمار خود را چند صباحی بود آغاز کرده بود به هر سرزمین اسلامی که می رسید مبهوت عظمت اسلام بود.

اما هجوم همه جانبه استعمار غربی در کنار عقب ماندگی و انحطاط جوامع اسلامی مشکلات جوامع اسلامی در دوره معاصر را تشدید کرد. در حالی که جوامع اسلامی مبهوت ظواهرغربی‌ها بودند، حمله ناپلئون به مصر در قرن 19 میلادی زنگ خطر را برای جهان اسلام به صدا در آورد.[1] در واکنش به وضع موجود، انتقادات و موضع گیری­های متفاوتی صورت گرفت و جنبش­های بسیاری به وجود آمدند که همه آنها در دو دسته کلی حامیان تمدن غرب و به تعبیری غرب زده ها در مقابل جریان احیا و بازسازی تفکرات دینی(جریان اصلاح طلبی دینی) قابل تقسیم بندی است.

اما کشورهای استعماری و قدرت‌های بزرگ سیاست حمایت از گروهها و جنبش‌های غرب زده و سرکوب گروههای اسلامی و مبارز را در دستور کار داشتند. در این دوران در برخی کشورها از جمله ایران فرقه سازی و تفرقه افکنی امری متداول در سیاست غرب بود.

 همه اینها در حالی است که در مقطع جنگ سرد به دلیل منافع قدرت‌های بزرگ و در راستای حمایت تمام عیار از دیکتاتورها جنبش‌های جوامع اسلامی بدون هیچگونه استثنایی سرکوب می‌شد. تنها بعد از فروپاشی شوروی، اندکی فضا برای فعالیت گروههای اسلامی محیا شد و بعد از آن سیاست مدیریت جنبش های اسلامی در دستور کار غرب قرار گرفت.

1. شکل گیری جریان غرب گرا در واکنش جوامع اسلامی :

در حالی که با ورود استعمارگران مشکلات جهان اسلام تشدید شده بود، ساختار متفاوت گروههای تازه وارد(استعمارگران) موجب شکل گیری گروهی شد که مبهوت آداب و رسوم میهمان (استعمار) شده بودند. گروهی که ظواهر استعمار غربی چشم آنها را بر روی واقعیات بسته بود و آنها را شیفته خود ساخته بود. این گروه همان‌هایی بودند که از غربگرایی تا غرب زدگی پیش رفتند و ضمن رد دستاوردها و سالها تاریخ و تمدن جوامع اسلامی٬ معتقد به تقلید صرف از غرب بودند.

با فعالیت این گروه به مرور بی هویتی، سکولاریسم، ماتریالیسم، اومانیسم، لیبرالیسم و ناسیونالیسم وارد جوامع اسلامی شد. این گروه در حالی عمدتا با ظواهر فرهنگ غربی به خصوص بخش نظامی استعمار آشنا شده بود، تنها مقلد صرف فرهنگ غرب شدند و بسیاری از آنها نظامی گری را تنها راه احیای جهان اسلام دانستند.

این گروه به زعم خود اخذ تمدن غرب را برای مقابله با استعمارگران غربی در دستور کار قرار داده بودند، اما به دلیل عدم استحکام و تمرکز نظری دقیق نخبگان این جریان بحران هویت بسیاری از این گروهها را فرا گرفت.[2] بحران هویت در این گروه موجب شد این گروه از چهره استعمارگر و غارتگر غفلت کنند و اعلام نمایند غرب دشمن نیست. لذا به تعبیر خود برای نجات جوامع اسلامی به غرب پناه بردند.

این گروه بدون ریشه یابی و شناخت صحیح فرهنگ و تمدن غرب شعار تجدد سر می دادند؛ این در حالی بود که آنها از علوم غرب تنها ساختمان دانشگاهها و از سیستم سیاسی و اداری غربی تقسیم قوا و حکومت مشروطه را می شناختند. آنان هر چند از تغییر و اصلاحات سخن می‌گفتند که ماهیت و روش انجام اصلاحات برای آنها هنوز کشف نشده بود. [3]

با فعالیت این گروه بود که آزادی سیاسی مایه اصلی تفکر اجتماعی دنیاگرایی قرار گرفت و وجود اقلیت صاحب امتیاز وابسته به غرب و بدبختی توده فقیر ملت امری عادی شد و با تسلیم در مقابل غرب، برتری بی چون و چرای غرب مورد اذعان قرار گرفت. برای این گروه که افرادی مانند طهطاوی، قاسم امین، مصطفی کمال، احمد لطفی السید و محمد حسین هیکل در مصر و جوامع عربی، سر سید احمد خان در هند و ملکم خان و تقی زاده در ایران نماینده آن بودند٬ غربی کردن جوامع اسلامی به آرمان بدل شد. اما شکل گیری این جریان بود که واکنش جریان احیا و بازسازی تفکر اسلامی، (گروه مبارز با فرهنگ و نفوذ غرب) را برانگیخت.

2.  جریان احیا و بازسازی تفکر اسلامی

احیا و تجدید حیات اسلام و بیداری مسلمانان و یا به عبارتی بازسازی تفکر دینی راهکاری است که در دو سه قرن اخیر از طرف رهبران، علما و متفکران دینی جهان اسلام به منظور حل و فصل مساله عقب ماندگی و انحطاط داخلی و نیز برخورد با غرب و هجوم فرهنگ و تمدن و استعمار غربی طرح و تعقیب شده است.

این جریان٬ جریان قالب اواخر قرن نوزده بود و به خصوص دوره جنگ جهانی اول به اوج خود رسید. بعد از یک دوره فترت از جنگ جهانی اول تا 1980 (به دلیل فضای جنگ سرد) این تفکر به شدت در جهان اسلام قوت گرفت. افراد تاریخی و شاخص این جریان: اقبال لاهوری در هند، مودودی در پاکستان، سید قطب و محمد عبده در مصر و سید جمال الدین اسد آبادی از ایران بودند. شعار این گروه بازگشت به اسلام و احیای ارزش های اسلامی بود. اما نفوذ استعمار بسیاری از آنها را مرعوب ساخت، لذا گروههایی که مقاومت کردند در نهایت نیز از بین رفتند. اما چه بسیار گروههایی که با نام اسلامی اما به دست استعمار ایجاد شدند و عاملی برای مقابل با جریان های اسلامی شدند و هستند.

در حالی که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و حمایت قاطع جمهوری اسلامی از جنبش‌های اسلامی دوره ویژه‌ای در حیات این جنبش ها به وجود آمده است.

جنبش های اسلامی ضد استعمار

شکی نیست که همه جنبش های معاصر جهان اسلام بلا استثناء در ابتدای شکل­ گیری دو ویژگی اسلامی و ضد استعماری بودن را به عنوان شاخص خود معرفی کرده اند. اما بسیاری از جنبش‌ها بعد از مدتی به دلایل مختلف و تحت فشار کشور های استعماری تغییر رویه داده و به عامل استعمار بدل شدند. لذا مروری بر جنبش هایی که در مقابل استعمار ایستادگی کاملی داشتند حائز اهمیت است.

آنچه جنبش مهدی سودانی، جنبش حزب الله و جنبش انصار الله یمن  را به شاخصی در جنبش‌های اسلامی تبدیل کرده؛ اتکاء به مبانی اسلامی، عدم اتکاء به حکام مستبد منطقه‌ای و مبارزه تمام قد با استعمار و استکبار بوده است. در نتیجه این رویکرد است که جنبش‌های این گروه مورد خصم حکام وابسته و کشور های استعماری قرار می گیرند و این مسئله در همه این جنبش ها به عینه دیده می شود.

جنبش مهدی سودانی

محمد احمد بن عبدالله ملقب به مهدی سودانی از رهبران بزرگ ضد استعمار سودان در قرن سیزدهم هجری/ نوزدهم میلادی محسوب می شود. مهدی سودانی با مشاهده انحطاط اخلاقی، اجتماعی و فساد جامعه اسلامی سودان و بی عدالتی و ظلم حکام مصر و استعمار انگلستان به قیام مسلحانه روی آورد. وی توانست بر اساس دعوت اصلاحی و اسلامی خود قبایل و اقوام پراکنده سودان را متحد سازد و حکومتی ملی، اسلامی و مستقل و به دور از دخالت بیگانگان تأسیس کند. لذا عدم سازش این جنبش با انگلستان ، موجب دشمنی استعمار با این قیام و نابودی آن شد.

در اهمیت این جنبش بایستی اشاره شود که ضربه این جنبش برای بریتانیا به قدری سخت و ناگوار بود که به نوشتة روزنامه انگلیسی ساندی تلگراف "ملکه ویکتوریا چند