( 0. امتیاز از )


صدای شیعه : دکتر موسی حقانی، محقق و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران و معاون پژوهشی مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران ، وقایع پیش و پس از صدور فرمان کشف حجاب را بیان کرد.
بدحجابی از چه زمانی وارد ایران شد؟
کشف حجاب در ایران رسما و علنا از سال 1314 و با فرمان رضاشاه وارد ایران شد اما پیشینه این حرکت به دوران قاجار بازمی‌گردد بویژه زمانی که ما با غرب درگیر می‌شویم و مردم ما با جوامع غربی بیشتر آشنا می‌شوند که عمدتا دیپلمات‌ها، بازرگانان و فرزندان اشراف جزو این گروه هستند زیرا فقط این گروه بودند که فرصت خروج از کشور و آشنایی با جوامع غربی را داشتند. شاید نخستین تمثیل‌ها را از جوامع غربی بتوان در آثار میرزاابوالحسن‌خان ایلچی، سفیر وقت ایران در انگلستان مشاهده کرد. وی در سفرنامه خود تحت عنوان «حیرت‌نامه سفرا» به وضع زنان در غرب بویژه به بی‌بند و باری آنان اشاره می‌کند. ایلچی در کتاب خود می‌نویسد، خانم‌ها در غرب در میهمانی‌های مختلط با مردها شرکت می‌کنند، بدون اینکه حجابی داشته باشند و با حیرت و حسرت از این مساله یاد می‌کند. ما در اواخر دوران محمدشاه و دوران ناصرالدین شاه، شاهد ظهور فرقه‌های بابیت و بهائیت در ایران هستیم که درصدد شکستن ساختارهای فرهنگی و اجتماعی در کشورمان بودند. اساسا فرقه‌های بابیه و بهائیه برای این به وجود آمدند که بتوانند اقتدار تشیع و اقتدار روحانیت شیعه را در ایران از بین ببرند. جریان روشنفکری ما که در برخورد با این موضوع متاسفانه حرفی برای گفتن نداشت، سعی کرد گفته‌های آنان را تکرار کند و زمینه را برای عمیق‌تر شدن فرهنگ غربی و تجدد در ایران فراهم می‌کرد. کسانی هم که مدعی روشنفکری دینی بودند، به دنبال تلفیق سنت و مدرنیته بودند و اینها نیز به طور جدی حرفی برای گفتن نداشتند. البته پیشروان این جریان، جنبه‌های ضداستعماری‌شان قوی بود و برای احیای ایران و مسلمین در مقابل بیگانگان معتقد بودند، ما باید نقاط مثبت غرب را گرفته و نقاط منفی خود را از بین ببریم اما چون برداشت درستی از اسلام و غرب نداشتند و نمی‌توانستند مبانی فکری غرب و اصولی را که منجر به شکل‌گیری غرب جدید شد درک کنند، عمدتا به بیراهه رفتند. هرچند در ابتدای کار، صداقت در اهداف و شعارهای آنها دیده می‌شد اما حرفی جدی برای گفتن در برابر غرب نداشتند؛ حرف جدی را مرجعیت شیعه می‌زد. بابیت و بهائیت برای شکستن اقتدار مرجعیت شیعه در ایران فعال شدند و یکی از مسائلی که این فرقه دنبال می‌کرد، تشویق بی‌حجابی بود. برای نخستین‌بار در دشت «بدشت» ـ حد فاصل شاهرود و مشهد- یکی از زنان بهایی- که به فعالیت‌های تروریستی هم مشغول بود و حتی نقشه ترور عموی خود را که یکی از روحانیون برجسته بود، به نام مرحوم ملاصالح برغانی، کشیده بود- به نام «قرهًْ‌العین» در جلسه‌ای که بابی‌ها برگزار کرده بودند تا برنامه کاری آینده خود را مشخص کنند، برای نخستین‌بار بدون حجاب ظاهر می‌شود. تعدادی از بابی‌ها که فکر نمی‌کردند اینها تا این حد ساختارشکن باشند، همان‌جا دچار تردید شده و از این گروه جدا می‌شوند و عده دیگر نیز این فرقه را همراهی می‌کنند. عمده کسانی که در دوره ناصرالدین شاه و دوران مشروطه درصدد ترویج بی‌حجابی در ایران بودند، به این فرق ضاله مربوط شده و با آنها در ارتباط بودند. از سوی دیگر سفرهای مسؤولان آن دوره به خارج از کشور، آنها را با بی‌بند و باری در غرب آشنا می‌کرد و نفسانیت آنان تحریک می‌شد و می‌خواستند نوعی تقلید از رفتار زنان غربی را در حرمسراها و اندرونی‌های خودشان رواج دهند و نخستین‌بار در دربار ناصرالدین‌شاه این مساله اتفاق افتاد و ما شاهد مدهای غربی و پوشش‌های غربی‌ای هستیم که ناصرالدین‌شاه برای زنان خود تهیه کرده بود. اما با همه اینها، نه حکومت به دنبال ترویج بی‌حجابی در کشور و رسمیت بخشیدن به آن بود و نه خود زنان ایرانی در آن دوره انگیزه‌ای برای پذیرش آن داشتند که این وضع تا انقلاب مشروطه ادامه داشت. پس از انقلاب مشروطه، ما شاهد فعالیت گروه‌های مختلفی هستیم که هریک از آنان تعبیر و تفسیر خود را از مشروطه دارند. برخلاف روحانیون که معتقد بودند، مشروطه باید مبتنی بر مبانی دینی و آموزه‌های دینی باشد تا بتوانیم کشور را از شر استبداد و از تجاوزات استعمار حفظ کنیم، گروه‌هایی هم بودند که چنین تفکری نداشتند. آنان معتقد به مشروطه غربی و استقرار تجدد در قالب یک پروژه‌ـ که همان مدرنیزاسیون بود ـ در ایران بودند. اینها باز ساختارشکنی‌ها را تشدید کردند. برخی از اعضای وابسته به فرق ضاله در این فعالیت‌ها شرکت داشته و در همه جا هم نفوذ می‌کردند؛ از نهضت جنگل گرفته تا نهضت مشروطه. بعد هم این مساله وارد دوران رضاخان میرپنج شده و عملا زمینه کشف حجاب را در ایران اینها فراهم کردند و رضاشاه دستور نهایی را صادر کرد. در دوره مشروطه، مردم ایران نسبت به رواج بی‌بند و باری معترض بودند که این بی‌بند و باری هم شرب خمر را شامل شده و هم بی‌حجابی را دربر می‌گیرد. برخی از مطبوعات آن دوره مروج و مشوق نوعی آزادی برای زنان بودند؛ البته با شعارهای عامه‌پسند مثل آموزش زنان که فی‌نفسه بحث خوبی است و زنان ما باید دانش‌آموخته شوند تا بتوانند خانواده خودشان را بهتر اداره و در امور کشور فعال‌تر شرکت کنند. با این شعارها، گروه‌های فمینیستی در آن دوره وارد ایران شده بودند، اما در پشت این شعارها هدف خود را که همان ساختارشکنی است دنبال می‌کردند. هنوز جامعه ایرانی آماده پذیرش کشف حجاب نبود و آنان با پیش کشیدن مباحثی چون آزادی زنان و ارائه گزارش‌هایی از وضع زنان در غرب، اهداف خود را که همانا سوق دادن زنان ایرانی به سمت بی‌بند و باری بود، دنبال می‌کردند. به عنوان مثال احسان‌الله‌خان در نهضت جنگل که وابسته به فرقه ضاله بهائیت بود و عامل نفوذی هم در نهضت مشروطه و هم در نهضت جنگل بود، وقتی جنگلی‌ها، رشت را به تصرف خود در‌آوردند، زن‌ها و مردهایی که از میرزاکوچک‌خان حمایت کرده بودند، به استقبال آنان می‌روند و در آنجا احسان‌الله‌خان، خطاب به زنان محجبه انقلابی ایران می‌گوید، این کفن‌های سیاه چیست که به دور خود پیچیده‌اید؟ خود را از این قید و بند خلاص کنید. وقتی میرزا‌کوچک‌خان وارد رشت شد، مردم متدین و انقلابی شهر در مقابل میرزا می‌ایستند و به وی می‌گویند خون خواستی، دادیم، جان خواستی، دادیم، جوانانمان را دادیم، سرمایه‌هایمان را دادیم، اما دینمان را نمی‌دهیم. میرزا متعجب می‌شود و می‌پرسد، چرا این صحبت را می‌کنید و مردم نیز گفته‌های احسان‌الله‌خان را برای میرزا تعریف می‌کنند. میرزا متعجب می‌شود و با توجه به سابقه ذهنی‌ای که از احسان‌الله‌خان داشت، در این شرایط اطمینان حاصل می‌کند که وی یک شخص ضددین است و از همان جا حساب خود و نهضت جنگل را از احسان‌الله‌خان جدا می‌کند که این مساله موجب کودتای احسان‌الله‌خان در نهضت جنگل می‌شود. مشروطه نيز در ایران به واسطه انحرافی که در آن ایجاد می‌شود، موجب نوعی بی‌ثباتی فرهنگی در ایران می‌شود و متجددین بر متدینین غلبه می‌کنند و مسیر مشروطه عوض می‌شود تا کودتای 1299. پس از کودتای 1299، ما شاهد فعالیت گسترده متجددین زیر چتر حمایتی حکومت کودتا هستیم. این گروه‌ها کار خود را از 6 سال قبل، یعنی از سال 1293 در مطبوعات از جمله در روزنامه «کاوه» که توسط تقی‌زاده و دیگران منتشر می‌شد، آغاز کرده بودند و بحث‌شان این بود که باید از طریق «دیکتاتوری منور» یا «مشت آهنین» شرایط ایران تغییر کند. این گروه که متشکل از 53نفر از رجال برجسته غربگرا در دوران مشروطه بود و این زمینه فکری را فراهم کرده بود، بعد از کودتا نیز به خدمت رضاخان درآمد. این گروه تیمی است که به لحاظ فکری، زمینه و مقدمات کودتا را فراهم و بعد از کودتا مسائل فرهنگی و اجتماعی دوران رضاخان را هدایت می‌کند. بعد از کودتا گروه‌های دیگری هم ایجاد می‌شوند مانند «کانون ایران جوان» که دکتر علی‌اکبر سیاسی - یکی از دانشجویانی که به غرب رفته و بازگشته بود- آن را تاسیس کرده بود. یکی از اصول مرامنامه این گروه، کشف حجاب است. این گروه در حدود سال 1303 - زمانی که رضاخان هنوز نخست‌وزیر بود- ملاقاتی با وی داشتند. رضاخان پس از مطالعه مرامنامه این گروه، به آنها می‌گوید من تمام مواد مرامنامه شما را از جمله کشف حجاب، اجرا خواهم کرد و به آنها می‌گوید شما نمی‌خواهد دخالت کنید، زیرا رضاخان نمی‌خواست آنها بروز سیاسی و فعالیت سیاسی داشته باشند. رضاشاه از کودتا تا یک سال پس از سلطنتش جانب احتیاط را در پیش گرفته و علنا دست به مخالفت با مذهب و مظاهر دینی نمی‌زد. همین احتیاط رضاخا