موبایل اسلامی
|
طریق معرفت
|
تصاویر
|
نواها و نماها
|
استفتا از مراجع تقلید
|
دانلود دعا و زیارت
|
اس ام اس مذهبی
|
پیوندها
|
تماس با ما
|
Rss
سرویس های خبری
صفحه اصلی
اخبار ایران و جهان
اخبار مراجع تقلید
اخبار ویژه
اخبار مذهبی
گزارش خبری
شیعیان پاکستان، افغانستان
شیعیان عراق، لبنان
شیعیان یمن
شیعیان آفریقا و اروپا و امریکا
شیعیان خلیج فارس
مقالات و گفتوگوهای سیاسی
مقالات و گفتگوهای مذهبی
در رسانه های دیگر
خبر تصویری
ویژه نامه ها
دعوت به همکاری
آمار
فروش مجموعه آثار سید جمال الدین اسد آبادی
فروش مجموعه آثار علامه محمد حسین طباطبایی
فروش مجموعه آثار آیت الله العظمی روحانی
فروش مجموعه آثار استاد سید هادی خسروشاهی
دانلود کتاب الکترونیکی تاریخی
تاریخ تمدن جهان باستان
اساطیر و افسانه های باستان
چهره های ماندگار و مشاهیر
ایران باستان
اخبار میراث تاریخی
اخبار ویژه
بازدید:
۱۰۶
کدمطلب:
۲۶۶۸
مقايسه ديدگاه فمنيستي و اسلامي به مسايل زنان
در حال حاضر، جامعه ما شاهد دو رويکرد متفاوت به مسايل مربوط به زنان است که هرکدام تبيينها و تحليلهاي متفاوتي را ارايه ميکنند. رويکرد اول مربوط به جريان دفاع از حقوق زنان است که متأثر از جنبش اجتماعي فمنيسم در غرب است و رويکرد دوم به جريان اسلامي مطالبات حقوق زنان مربوط ميشود.
مسايل زنان از ديرباز مورد توجه انديشمندان و سياستمداران بوده و در طول تاريخ با فراز و نشيبهاي بسياري، هم در عرصه نظر و هم در ساحت عمل همراه بوده است. امروزه نيز يکي از مسايل مهمي که در کشور ما جايگاه ويژهاي پيدا کرده و موضوع نظريهپردازيها و اظهار نظرات مختلفي واقع شده، همين مسئله است. در حال حاضر، جامعه ما شاهد دو رويکرد متفاوت به مسايل مربوط به زنان است که هرکدام تبيينها و تحليلهاي متفاوتي را ارايه ميکنند. رويکرد اول مربوط به جريان دفاع از حقوق زنان است که متأثر از جنبش اجتماعي فمنيسم در اعتراض به نابرابري و تبعيض عليه زنان در غرب است و رويکرد دوم به جريان اسلامي مطالبات حقوق زنان مربوط ميشود که داعيهدار نظريهپردازي در حوزه مسايل زنان از منظر دين است.
در اين نوشتار قصد داريم که با تشريح و توصيف ديدگاههاي اين دو طيف به مقايسه ميان آنها پرداخته و ابعادي را که معمولا در تحليل مسايل زنان مورد غفلت واقع ميشوند را بيشتر مورد توجه قرار دهيم.
بهنظر ميرسد پيش از پرداختن به محتوا و مضمون يک انديشه، لازم است زمينه و پيشينه تاريخي مطرح شدن آن انديشه نيز شناخته شده باشد، چراکه بدون در نظر گرفتن زمينههاي تاريخي و اجتماعي انديشه، امکان تحليل و بررسي آن وجود ندارد. لذا قبل از وارد شدن به بحث از ديدگاه فمينيسم، ابتدا مروري مختصر بر زمينههاي اجتماعي و تاريخي اين نگاه خواهيم داشت.
فمينيسم و زمينههاي پيدايش آن
اومانيسم
شايد اگر ادعا کنيم که بنيان تمدن غرب بر پايه اومانيسم استوار است، چندان به گزاف سخن نراندهايم. در قرون پانزدهم و شانزدهم ميلادي که کليسا بر اروپا حاکم بود، رشد علم و عقلانيت از يک طرف و بروز فساد و بيکفايتي در تدبير جامعه از سوي کليسا از طرفي ديگر، باعث شد اعتماد بشر به دين و مذهب کمکم رنگ باخته و منجر به کنار رفتن دين از عرصه مديريت و تدبير جامعه شده و پس از آن رابطه هر فرد با خدا به صورت شخصي و در حيطه روابط فردي تعريف شود. بدين ترتيب، انسان در غياب خداوند، محور و غايت همهچيز قرار گرفت و عقل او ملاک تشخيص حق از باطل تلقي شد و خود درصدد درانداختن طرحي نو براي زندگي خويش برآمد.
اين طرز تلقي از انسان و نسبت وي با خداوند، موجب پررنگتر شدن روحيه فردگرايي و اهميت يافتن فرديت انسانها شده و هويت جمعي آنها اهميت خود را بهمرور از دست داد. فردگرايي بر ارزشهاي فردي افراد همچون آزادي و حقوق اجتماعي و برابري تکتک آحاد جامعه تأکيد داشته و بهجز منافع فردي و لذتهاي مادي افراد هيچ منبع ديگري را براي تعيين ارزشهاي جامعه داراي صلاحيت نميداند. انسان در اين جوامع به کلي اميد خود را از ماورا بريده و آرزوها و لذتهايش را در زمين جستوجو ميکند. لذا در اين گفتمان که لذتگرايي مهمترين بخش تفکر آن است، تفسير فرد از واقعيات است که به آنها معنا و ارزش ميدهد. ديگر ويژگيهاي دنياي غرب را ميتوان پيامدهاي گرايش به تفکر اومانيستي دانست که عبارتند از:
تکثرگرايي ارزشي يا پلوراليسم
وقتي تلقي تک تک افراد از واقعيات بيروني سبب معني يافتن و رد و اثبات آنها ميشود، خود به خود شاهد وقوع نسبيتگرايي ارزشي و پلوراليسم در جامعه خواهيم بود؛ چراکه درک افراد نسبت به ارزشها و پديدههاي اجتماعي با هم متفاوت است و هيچ دليلي براي ترجيح و غلبه فهم کسي بر ديگري وجود ندارد و همه در انتخاب سبک زندگي و نگرش آزاد هستند. بهعنوان مثال، ميان يکتاپرستي و بتپرستي در غرب هيچ تفاوت ارزشي وجود ندارد و همه اينها از آنجا که انتخاب افراد محسوب ميشوند داراي ارزش هستند.
دموکراسي
در اين فضاي شکل گرفته در غرب تنها عامل بازدارنده و محدودکننده آزادي و اميال افراد، قانون و هنجارهاي پذيرفته شده و تأييد شده جامعه است که آن هم برخاسته از رأي و نظر غالب افراد جامعه است. در اين جوامع نهاد قانونگذار و مجري قانون توسط تکتک افراد جامعه انتخاب ميشود و اين مردم هستند که امکان و اجازه کنترل بر رفتار خود را به نهادي به نام حکومت تفويض کرده و هر زمان هم که اراده کنند، ميتوانند اين امکان را از آن سلب کنند.
ليبراليسم
فلسفه وجود حکومت و نيز قوانين و هنجارها، تنها حل و فصل کردن مشکلات و مسايلي است که از تضاد احتمالي آزاديهاي فردي انسانها در جامعه بهوجود ميآيد. بهعنوان مثال، وقتي کسي مرتکب قتل يا تجاوز و يا هر جرم ديگري ميشود، اين عمل او تنها به دليل اينکه حقوق و آزادي فرد ديگري را نقض کرده است، جرم محسوب ميشود وگرنه رفتارهايي چون زناي محصنه، شرب علني خمر، استفاده از پوششهاي زننده در جامعه جرم محسوب نميشود و حکومت حق دخالت در آنها را ندارد.
سکولاريسم
از آنجاييکه در دنياي مدرن هيچ منبعي غير از منافع تکتک افراد شأنيت تعيين ارزشها و هنجارهاي مورد قبول جامعه را ندارد، مذهب نيز از اين قائده مستثني نبوده و از حق دخالت در زندگي اجتماعي افراد محروم است و تنها بهعنوان يک نوع سبک زندگي که افراد به دلخواه خود آن را انتخاب ميکنند، موضوعيت مييابد.
همانطور که در ابتداي بحث اشاره کرديم، غرض از طرح اين مباحث اين بود که نشان دهيم جنبش حقوق زنان (فمنيسم) در چه بستري شکل گرفت.
در درون جامعه فرد محور غرب و در انديشه متفکران غربي آنچه که غالبا از مفهوم فرد اراده ميشد، بهطور مستقيم يا غيرمستقيم «مرد» بود و زنان معمولا از جايگاه فروتري نسبت به مردان در جامعه برخوردار بودند. با رجوع به جايگاه زن در انديشه متفکرين غربي ميتوان بر اين ادعا مهر تأييد زد.
«در نگاه روسو، زنان فاقد ويژگيهاي شهروندياند و خصوصياتي مانند عقل، نيرو و خودمختاري طبيعتا مردانهاند» ؛ «شوپنهاور و نيچه دو فيلسوف بزرگ غربي بهصراحت جنس زن را جنس پست و محور شرارت معرفي ميکنند. نيچه با صراحت اعلام ميدارد که خرد مخصوص مردان است و ممکن است حيوان خردمند وجود داشته باشد، اما زن خردمند هرگز!» ؛ «منتسکيو زنان را موجوداتي با روحهاي کوچک و داراي ضعف دماغي، متکبر و خودخواه ميداند.»
در اين جهاني که از طرفي فرد فرد انسانها را خدا و محور همه عالم ميپندارد و جهان را مسحور لذتها و خواستههاي آنها قرار ميدهد و از طرفي با قايل شدن جايگاهي پست و فرومايه براي زن نسبت به مردان و تلاش براي حذف او، حيثيت و شخصيت زن را ناديده ميانگارد، دور از انتظار نيست که شاهد افزايش روزافزون اعتراضات و جنبشهاي گوناگون در مخالفت با اين تقسيمبندي و موقعيت پايين زنان در جامعه غربي باشيم.
بديهي است که اين اعتراضات نسبت به جايگاه زنان در جامعه، ناشي از نوع نگاه فرد محوري حاکم بر دنياي متجدد غربي بود؛ زيرا فردگرايي که از اساسيترين بنيانهاي فکري مدرنيته بود، به شکلگيري فرديت زنانه منجر شد و زنان خود را مانند ديگر افراد جامعه نسبت به آزادي خود و حقوق اجتماعيشان ذيحق دانستند و اقدام به مطالبه حقوق خويش کردند.
البته خلاصه کردن علل و عوامل شکلگيري اعتراضات و جنبشهاي زنان در غرب به عامل فردگرايي، تبيين کامل و جامعي نخواهد بود؛ زيرا اين نکته نيز واضح است که با نگاهي گذرا به آمارهاي موجود در مورد ظلمها و تبعيضهاي فراوان عليه زنان در جوامع غربي، بهراحتي ميتوانيم به جايگاه پست و فرودست آنها در اين جوامع پي ببريم. اينگونه ظلمها و تبعيضها که موجبات انقياد زنان را در غرب فراهم ميکرد، بهتدريج باعث بهوجود آمدن جريانها و جنبشهاي اعتراضآميز شد.
اصول و قوايدي که از نگاه فمنيستها در تحليل مسايل زنان مورد تأکيد قرار ميگيرند شامل موارد زير هستند:
الف- فمنيستها با تمايز قايلشدن ميان جنس و جنسيت در تحليلهاي خود، تفاوتهاي زن و مرد را صرفا در محدوده تفاوتهاي فيزيولوژيکي و جسمي مربوط به جنس آنان ميدانند و تفاوتهاي ذهني و روحي و احساسي را که بهزعم آنان در محدوده تفاوتهاي جنسيتي است، ناشي از تأثيرات فرهنگي و اجتماعي عرف جامعه مردسالار ميدانند و معتقدند که تفاوتهاي جنسيتي را جامعه ميسازد و نه چيز ديگر.
ب- فمنيستها در حوزه حقوق و وظايف اجتماعي زن و مرد قايل به تشابه و تساوي بوده و هرگونه تفاوت در نقشها و حقوق را حمل بر نابرابري و ظلم کرده و خواستار برقراري تساوي کامل ميان زن و مرد هستند.
ج- فمنيستها معتقدند خانواده به شکل هستهاي آن باعث انقياد و تحت سلطه درآمدن زن و بازتوليد روابط مردسالاري در جامعه ميشود و بايد کنار گذاشته شود.
د- طرفداران حقوق زنان در غرب بر اين نکته تأکيد دارند که زنان بايد همچون مردان از تمامي قيد و بندهاي اجتماعي همچون نقش مادري، فرزندآوري، معشوقه بودن و تمامي نقشهايي که بهنوعي به بازتوليد سلطه مردانه کمک ميکند، آزاد شوند.
در هر حال، هدف موردنظر فمينيستها بهدليل داشتن نگاه اومانيستي و فردمحور، داشتن جامعهاي است که در آن تفاوتگذاري براساس جنسيت جاي خود را به تشابه و همساني در حقوق و امکانات بدهد تا آرمان «برابري در برخورداري از رفاه مادي» که غايت همه فعاليتهاست، تحقق يابد.
حال در ادامه اين مطلب سعي خواهيم کرد ديدگاه اسلامي به مسايل زنان را مورد بررسي قرار دهيم.
بررسي نگاه ديني به زن و اصول شخصيت او
در بخش قبلي سعي کرديم نگاه فمينيستي به مسايل زنان را با تکيه بر زمينهها و ريشههاي اجتماعي آن بررسي کنيم. حال در ادامه قصد داريم ديدگاه اسلامي به مسايل زنان را نيز مورد بحث قرار دهيم که اين امر جز از طريق رجوع به مباني انديشه اسلامي و نگاه کلي اسلام به انسان امکانپذير نيست. لذا در ابتدا به مرور مختصر مباني نگرشي اسلام به انسان پرداخته و سپس بهطور خاص جايگاه زن را در اين انديشه مورد بررسي قرار ميدهيم.
انسان بنده و خليفه خدا
در نظام اعتقادي اسلام، محور و مدار هستي خداوند است و ساير موجودات جهان مخلوق او و در نسبت با او بهشمار ميآيند.
در اين نظام اعتقادي خداوند داراي وجود ازلي و ابدي و متصف به صفاتي چون حکمت، عدل، تدبير و علم است. هر موجودي در نظام هستي داراي شان و مرتبهاي بوده و برخوردار از استعدادها و امکانهايي براي هدايت و رشد است. در اين ديدگاه، انسان در بين مخلوقات هستي بهدليل برخورداري از عقل و اختيار نسبت به ساير موجودات، داراي شأن و منزلت و جايگاهي فراتر در نظام هستي است و همه موجودات هستي طفيلي وجود انسان هستند. (سوره لقمان: آيه 20).
انسان در نگاه ديني خليفه و جانشين خدا بر روي زمين تلقي ميشود (سوره بقره: آيه30). با اين حال، انسان موجودي بيگانه و بريده از عالم هستي نيست و با ديگر آفريدگان و موجودات هستي در مخلوق بودن اشتراک دارد. او هستي نامحدود و حقيقت مطلق نيست و بر وجود و رفتارش قوانين و سنتهايي حاکم است و هويت او در نسبت با مبدا و غايت هستي که همان پروردگار جهان است، معنا مييابد.
هستي هدفمند
در نگاه اسلامي اين اعتقاد وجود دارد که خلقت هستي کاملا هدفمند و غايتمحور بوده و خداوند حکيم و عادل، نظام آفرينش را براساس يک طرح قبلي و برنامه هدفدار استوار داشته است (سوره دخان، آيه 38). جهان از مبدايي خردمند آفريده شده و به سوي غايتي حکيمانه در حرکت است. در اين جهان هدفمند، هيچ موجودي گزاف و بيحساب آفريده نشده و سستي و کژي در جهان راهي ندارد (سوره ملک، آيه 3). بنابراين، تنوعها و تفاوتها نشانه کاستي در کار طبيعت و خلقت نيست بلکه هرکدام دقيقا در راستاي اهداف حکيمانه آفرينش بوده و اين تفاوتها در ادامه به تجانس و انسجام جامعه ختم ميشود. با همين منطق تفاوتهاي زن و مرد نيز قابلفهم و توجيه است.
تناسب ميان تکوين و تشريع
اين اصل مبين اين مطلب است که بهدليل غايتمند بودن نظام هستي و حکيمانه و عادلانه بودن خلقت، بين هستها و بايستها ارتباط وجود دارد؛ بدين معني که بايستها بر مبناي هستها پايهگذاري ميشوند و بهعبارت ديگر، ويژگيها و تفاوتهاي تکويني پايه و اساس تفاوتها در قانونگذاري و تشريع هستند.
نقش دين در تشريع و قانونگذاري
درک حقيقت تکوين و تشريع متناسب با آن، از عهده بشر خارج است؛ زيرا دامنه حيات و گستره تأثير افعال بشري به زمان حال محدود نميشود بلکه بهدليل ارتباط و تأثير حوادث بر يکديگر، رفتار ما در پهنه جهان و در درازاي تاريخ تأثير دارد. لذا بديهي است که شناخت امور از عهده بشري که دانشي محدود و خطاپذير در اختيار داشته و از آينده خود و جهان آگاهي ندارد، بيرون است. در قران کريم ميآموزيم که خالق هستي خود متصدي هدايت بشر است (سوره طه، آيه 50) و اين هدايت محدوده قانونگذاري را نيز در بر ميگيرد(سوره نساء، آيه59). نکته مهم اينجاست که دامنه قانونگذاري به امور فردي و عبادي محدود نميشود بلکه به همانسان در امور اجتماعي نيز جريان دارد (سوره احزاب: آيه36).
معيار ارزشمندي و ارزشگذاري
در فرهنگ اسلامي بهدليل وجود نگاهي نظاممند و جامع به بشر، ملاک ارزشگذاري انسانها داشتن شئون اجتماعي و خانوادگي، استعدادها و داشتههاي تکويني، چون نمايانگر هدايتيافتگي آنها نيست به خودي خود ارزشي ندارد بلکه نحوه بهکارگيري اين داشتهها و نزديکتر شدن به هدف غايي که همانا قرب الهي است ملاک ارزشمندي انسانها محسوب ميشود.
جايگاه فرد و جامعه در انديشه اسلامي
در اسلام و همه اديان الهي، جامعه وجودي اعتباري و قراردادي داشته و فينفسه داراي ارزش و اصالت نيست. مخاطب اصلي اديان الهي تکتک افراد بشر بوده و رشد و هدايت آحاد افراد جامعه در اسلام و ساير اديان الهي داراي ارزش و اصالت است و جامعه از آن جهت که ابزاري در جهت رشد تکتک افراد محسوب ميشود، خواستني و مطلوب بهشمار ميرود.
يعني اگر زندگي تکتک افراد و رشد و هدايت آنها بدون حضور اجتماعي آنان امکانپذير بود، ديگر جامعه و اجتماع هيچ موضوعيتي نميداشت.
حال که ديدگاه اسلام در مورد انسان و جامعه براي ما روشن شد، بهطور مشخص به بررسي جايگاه زن در اين نظام اعتقادي ميپردازيم.
برخلاف مکاتب و نظامهاي فکري در طول تاريخ که زن را موجودي پست و فرومايه در مقايسه با مردان ميشمردند و وجود او را مسخر و ابزار دست مرد ميدانستند (به بخش قبلي همين مقاله رجوع شود)، در ديدگاه اسلامي زن از جايگاهي والا و انساني برخوردار بوده و هيچ تفاوتي با مرد در انسانيت ندارد.
خداوند در قرآن کريم خلقت زن و مرد را از يک منشأ دانسته (سوره انسان: آيه2) و هيچ تفاوتي در انسانيت آنها قايل نشده است (سوره حجرات: آيه 13) و حتي در قرآن زناني را نام ميبرد که براي مردان مومن نيز الگو و نمونه بودهاند (سوره تحريم: آيه 12).
در ديدگاه اسلامي اين اعتقاد که وجود زن فرع بر وجود مرد هست، کاملا بياساس بوده و زن از آفرينشي اصيل برخوردار است.
در اسلام اعتقاد بر اين است که زن و مرد هر دو براي عبوديت و کمال آفريده شدهاند و اينطور نيست که در خلقت اين دو اصل بر کمال مرد بوده و زن تنها ابزاري براي کماليابي مرد بهحساب بيايد و البته اين بدان معنا نيست که زن و مرد کاملا مستقل از هم ميتوانند به کمال برسند بلکه اين دو در کمال يکديگر نقش و تأثير دارند.
يک اصلي که در ديدگاه اسلامي وجود دارد و ما نيز در بالا به آن اشاره کرديم، تناسب ميان تکوين و تشريع است که دلالت بر اين نکته دارد که تفاوتهاي تکويني ميان زن و مرد باعث تفاوتهاي تشريعي آنها در حقوق و تکاليف ميشود. در اسلام يگانگي و وحدت هدف، دليل بر يگانگي و وحدت راههاي رسيدن به آن نيست و راه به کمال رسيدن هرکس متناسب با ظرفيت وي تعريف ميشود. در اينجا ذکر يک مثال خالي از لطف نيست: مجموعهاي را در نظر بگيريد که در آن براي همه اعضا هدف مشترکي در نظر گرفته شده و آن هم حفظ و بقاي آن مجموعه است. حال آيا تمام اعضاي آن مجموعه وظيفه مشترکي هم بايد داشته باشند؟ مسلما خير؛ زيرا در درون آن مجموعه، فعاليتها متناسب با ظرفيتها و استعدادها مشخص ميشود و اين تفاوت در فعاليتها و وظايف است که در نهايت به انسجام آن مجموعه ميانجامد و اگر همه اعضا يک وظيفه و کارکرد را بپذيرند، ساير شئون و نيازهاي آن مجموعه براي ادامه بقا مختل خواهد شد.
لذا در نگاه ديني، تفاوتهاي زن و مرد که منشأ تفاوت در راههاي رسيدن به کمال است، زمينهساز درک متقابل اين دو و در نهايت رسيدن جامعه به انسجام و يکپارچگي ميشود و تفاوت در کارکردهاي زن و مرد بههيچوجه بهمعناي برتري کسي بر ديگري نيست.
البته وقتي صحبت از تفاوتهاي زن و مرد ميشود منظور تفاوتهايي است که خلقت تکويني در نهاد زن و مرد قرار داده.
غالب افراد از اين دو جنس چنين صفتي را دارا هستند و وجود افراد نادر و استثنايي نيز که اين ويژگيها را ندارند به طبيعي بودن ويژگيها لطمهاي نميزند.
اين ديدگاه در مورد تفاوتهاي ميان زن و مرد نه تنها قايل به تفاوتهاي فيزيولوژيکي و جسمي بلکه برخلاف فمنيستها قايل به تفاوتهاي روحي، ذهني و احساسي نيز بوده (سوره نساء: آيه 34 و سوره زخرف: آيه 18 و سوره بقره: آيه 228) و اين تفاوتها را به «نقصان» تعبير نميکند.
اسلام زن و مرد را مکمل يکديگر و هر دو را در راه رسيدن به کمال نيازمند به هم ميداند و خانواده را بهترين محل پيوند اين دو و بيشترين زمينهساز کمال آنها قرار ميدهد (سوره روم: آيه21)
نويسنده:ابوالفضل اقبالي
منبع: پنجره
انتهای پیام
نظر شما درباره این مطلب
نام
:
ایمیل
:
تصویر امنیتی
تکرار تصویر امنیتی
:
سایت خبری تحلیلی صدای شیعه ..::.. کلیه حقوق برای صدای شیعه محفوظ می باشد.
Powered by
Ferdows CMS
Version 9.0.5 © 2007 All right reserved.
سیستم مدیریت محتوی فردوس