موبایل اسلامی| طریق معرفت| تصاویر| نواها و نماها| استفتا از مراجع تقلید| دانلود دعا و زیارت| اس ام اس مذهبی| پیوندها| تماس با ما| Rss

سرویس های خبری
صفحه اصلیصفحه اصلی
اخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهان
اخبار مراجعاخبار مراجع تقلید
اخبار ويژهاخبار ویژه
اخبار مذهبیاخبار مذهبی
گزارش خبریگزارش خبری
شیعیان پاکستان، افغانستان شیعیان پاکستان، افغانستان
شیعیان عراق، لبنان شیعیان عراق، لبنان
شیعیان یمن شیعیان یمن
شیعیان آفریقا و اروپا شیعیان آفریقا و اروپا و امریکا
شیعیان خلیج فارس شیعیان خلیج فارس
مقالات و گفتوگوهای سیاسیمقالات و گفتوگوهای سیاسی
مقالات و گفتوگوهای مذهبیمقالات و گفتگوهای  مذهبی
دیگر رسانه هادر رسانه های دیگر
خبر تصویریخبر تصویری
ویژه نامه هاویژه نامه ها
دعوت به همکاریدعوت به همکاری

فروش مجموعه آثار سید جمال الدین اسد آبادی


فروش مجموعه آثار علامه محمد حسین طباطبایی


فروش مجموعه آثار آیت الله العظمی روحانی


فروش مجموعه آثار استاد سید هادی خسروشاهی


دانلود کتاب الکترونیکی تاریخی


تاریخ تمدن جهان باستان


اساطیر و افسانه های باستان


چهره های ماندگار و مشاهیر


ایران باستان


اخبار میراث تاریخی

   اخبار ویژه      بازدید:۱۰۶        کدمطلب:۲۶۶۸                 ارسال این مطلب به دیگران  
 

مقايسه ديدگاه فمنيستي و اسلامي به مسايل زنان
در حال حاضر، جامعه ما شاهد دو رويکرد متفاوت به مسايل مربوط به زنان است که هرکدام تبيين‎ها و تحليل‎هاي متفاوتي را ارايه مي‎کنند. رويکرد اول مربوط به جريان دفاع از حقوق زنان است که متأثر از جنبش اجتماعي فمنيسم در غرب است و رويکرد دوم به جريان اسلامي مطالبات حقوق زنان مربوط مي‎شود.


مسايل زنان از ديرباز مورد توجه انديشمندان و سياستمداران بوده و در طول تاريخ با فراز و نشيب‎هاي بسياري، هم در عرصه نظر و هم در ساحت عمل همراه بوده است. امروزه نيز يکي از مسايل مهمي که در کشور ما جايگاه ويژه‎اي پيدا کرده و موضوع نظريه‎پردازي‎ها و اظهار نظرات مختلفي واقع شده، همين مسئله است. در حال حاضر، جامعه ما شاهد دو رويکرد متفاوت به مسايل مربوط به زنان است که هرکدام تبيين‎ها و تحليل‎هاي متفاوتي را ارايه مي‎کنند. رويکرد اول مربوط به جريان دفاع از حقوق زنان است که متأثر از جنبش اجتماعي فمنيسم در اعتراض به نابرابري و تبعيض عليه زنان در غرب است و رويکرد دوم به جريان اسلامي مطالبات حقوق زنان مربوط مي‎شود که داعيه‎دار نظريه‎پردازي در حوزه مسايل زنان از منظر دين است.
در اين نوشتار قصد داريم که با تشريح و توصيف ديدگاه‎هاي اين دو طيف به مقايسه ميان آن‎ها پرداخته و ابعادي را که معمولا در تحليل مسايل زنان مورد غفلت واقع مي‎شوند را بيشتر مورد توجه قرار دهيم.
به‎نظر مي‎رسد پيش از پرداختن به محتوا و مضمون يک انديشه، لازم است زمينه و پيشينه تاريخي مطرح شدن آن انديشه نيز شناخته شده باشد، چراکه بدون در نظر گرفتن زمينه‎هاي تاريخي و اجتماعي انديشه، امکان تحليل و بررسي آن وجود ندارد. لذا قبل از وارد شدن به بحث از ديدگاه فمينيسم، ابتدا مروري مختصر بر زمينه‎هاي اجتماعي و تاريخي اين نگاه خواهيم داشت.

فمينيسم و زمينه‎هاي پيدايش آن
اومانيسم
شايد اگر ادعا کنيم که بنيان تمدن غرب بر پايه اومانيسم استوار است، چندان به گزاف سخن نرانده‎ايم. در قرون پانزدهم و شانزدهم ميلادي که کليسا بر اروپا حاکم بود، رشد علم و عقلانيت از يک طرف و بروز فساد و بي‎کفايتي در تدبير جامعه از سوي کليسا از طرفي ديگر، باعث شد اعتماد بشر به دين و مذهب کم‎کم رنگ باخته و منجر به کنار رفتن دين از عرصه مديريت و تدبير جامعه شده و پس از آن رابطه هر فرد با خدا به صورت شخصي و در حيطه روابط فردي تعريف شود. بدين ترتيب، انسان در غياب خداوند، محور و غايت همه‎چيز قرار گرفت و عقل او ملاک تشخيص حق از باطل تلقي شد و خود درصدد درانداختن طرحي نو براي زندگي خويش برآمد.
اين طرز تلقي از انسان و نسبت وي با خداوند، موجب پررنگ‎تر شدن روحيه فرد‎گرايي و اهميت يافتن فرديت انسان‎ها شده و هويت جمعي آن‎ها اهميت خود را به‎مرور از دست داد. فردگرايي بر ارزش‎هاي فردي افراد همچون آزادي و حقوق اجتماعي و برابري تک‎تک آحاد جامعه تأکيد داشته و به‎جز منافع فردي و لذت‎هاي مادي افراد هيچ منبع ديگري را براي تعيين ارزش‎هاي جامعه داراي صلاحيت نمي‎داند. انسان در اين جوامع به کلي اميد خود را از ماورا بريده و آرزوها و لذت‎هايش را در زمين جست‎وجو مي‎کند. لذا در اين گفتمان که لذت‎گرايي مهمترين بخش تفکر آن است، تفسير فرد از واقعيات است که به آن‎ها معنا و ارزش مي‎دهد. ديگر ويژگي‎هاي دنياي غرب را مي‎توان پيامدهاي گرايش به تفکر اومانيستي دانست که عبارتند از:

تکثرگرايي ارزشي يا پلوراليسم
وقتي تلقي تک تک افراد از واقعيات بيروني سبب معني‎ يافتن و رد و اثبات آن‎ها مي‎شود، خود به خود شاهد وقوع نسبيت‎گرايي ارزشي و پلوراليسم در جامعه خواهيم بود؛ چراکه درک افراد نسبت به ارزش‎ها و پديده‎هاي اجتماعي با هم متفاوت است و هيچ دليلي براي ترجيح و غلبه فهم کسي بر ديگري وجود ندارد و همه در انتخاب سبک زندگي و نگرش آزاد هستند. به‎عنوان مثال، ميان يکتاپرستي و بت‎پرستي در غرب هيچ تفاوت ارزشي وجود ندارد و همه اين‎ها از آن‎جا که انتخاب افراد محسوب مي‎شوند داراي ارزش هستند.

دموکراسي
در اين فضاي شکل گرفته در غرب تنها عامل بازدارنده و محدودکننده آزادي و اميال افراد، قانون و هنجارهاي پذيرفته شده و تأييد شده جامعه است که آن هم برخاسته از رأي و نظر غالب افراد جامعه است. در اين جوامع نهاد قانون‎گذار و مجري قانون توسط تک‎تک افراد جامعه انتخاب مي‎شود و اين مردم هستند که امکان و اجازه کنترل بر رفتار خود را به نهادي به نام حکومت تفويض کرده و هر زمان هم که اراده کنند، مي‎توانند اين امکان را از آن سلب کنند.

ليبراليسم
فلسفه وجود حکومت و نيز قوانين و هنجارها، تنها حل و فصل کردن مشکلات و مسايلي است که از تضاد احتمالي آزادي‎هاي فردي انسان‎ها در جامعه به‎وجود مي‎آيد. به‎عنوان مثال، وقتي کسي مرتکب قتل يا تجاوز و يا هر جرم ديگري مي‎شود، اين عمل او تنها به دليل اين‎که حقوق و آزادي فرد ديگري را نقض کرده است، جرم محسوب مي‎شود وگرنه رفتارهايي چون زناي محصنه، شرب علني خمر، استفاده از پوشش‎هاي زننده در جامعه جرم محسوب نمي‎شود و حکومت حق دخالت در آن‎ها را ندارد.

سکولاريسم
از آن‎جايي‎که در دنياي مدرن هيچ منبعي غير از منافع تک‎تک افراد شأنيت تعيين ارزش‎ها و هنجارهاي مورد قبول جامعه را ندارد، مذهب نيز از اين قائده مستثني نبوده و از حق دخالت در زندگي اجتماعي افراد محروم است و تنها به‎عنوان يک نوع سبک زندگي که افراد به دلخواه خود آن را انتخاب مي‎کنند، موضوعيت مي‎يابد.
همان‎طور که در ابتداي بحث اشاره کرديم، غرض از طرح اين مباحث اين بود که نشان دهيم جنبش حقوق زنان (فمنيسم) در چه بستري شکل گرفت.
در درون جامعه فرد محور غرب و در انديشه متفکران غربي آن‎چه که غالبا از مفهوم فرد اراده مي‎شد، به‎طور مستقيم يا غيرمستقيم «مرد» بود و زنان معمولا از جايگاه فروتري نسبت به مردان در جامعه برخوردار بودند. با رجوع به جايگاه زن در انديشه متفکرين غربي مي‎توان بر اين ادعا مهر تأييد زد.
«در نگاه روسو، زنان فاقد ويژگي‎هاي شهروندي‎اند و خصوصياتي مانند عقل، نيرو و خودمختاري طبيعتا مردانه‎اند» ؛ «شوپنهاور و نيچه دو فيلسوف بزرگ غربي به‎صراحت جنس زن را جنس پست و محور شرارت معرفي مي‎کنند. نيچه با صراحت اعلام مي‎دارد که خرد مخصوص مردان است و ممکن است حيوان خردمند وجود داشته باشد، اما زن خردمند هرگز!» ؛ «منتسکيو زنان را موجوداتي با روح‎هاي کوچک و داراي ضعف دماغي، متکبر و خودخواه مي‎داند.»
در اين جهاني که از طرفي فرد فرد انسان‎ها را خدا و محور همه عالم مي‎پندارد و جهان را مسحور لذت‎ها و خواسته‎هاي آن‎ها قرار مي‎دهد و از طرفي با قايل شدن جايگاهي پست و فرومايه براي زن نسبت به مردان و تلاش براي حذف او، حيثيت و شخصيت زن را ناديده مي‎انگارد، دور از انتظار نيست که شاهد افزايش روزافزون اعتراضات و جنبش‎هاي گوناگون در مخالفت با اين تقسيم‎بندي و موقعيت پايين زنان در جامعه غربي باشيم.
بديهي است که اين اعتراضات نسبت به جايگاه زنان در جامعه، ناشي از نوع نگاه فرد محوري حاکم بر دنياي متجدد غربي بود؛ زيرا فردگرايي که از اساسي‎ترين بنيان‎هاي فکري مدرنيته بود، به شکل‎گيري فرديت زنانه منجر شد و زنان خود را مانند ديگر افراد جامعه نسبت به آزادي خود و حقوق اجتماعي‎شان ذي‎حق دانستند و اقدام به مطالبه حقوق خويش کردند.
البته خلاصه کردن علل و عوامل شکل‎گيري اعتراضات و جنبش‎هاي زنان در غرب به عامل فردگرايي، تبيين کامل و جامعي نخواهد بود؛ زيرا اين نکته نيز واضح است که با نگاهي گذرا به آمارهاي موجود در مورد ظلم‎ها و تبعيض‎هاي فراوان عليه زنان در جوامع غربي، به‎راحتي مي‎توانيم به جايگاه پست و فرودست آن‎ها در اين جوامع پي ببريم. اين‎گونه ظلم‎ها و تبعيض‎ها که موجبات انقياد زنان را در غرب فراهم مي‎کرد، به‎تدريج باعث به‎وجود آمدن جريان‎ها و جنبش‎هاي اعتراض‎آميز شد.
اصول و قوايدي که از نگاه فمنيست‎ها در تحليل مسايل زنان مورد تأکيد قرار مي‎گيرند شامل موارد زير هستند:
الف- فمنيست‎ها با تمايز قايل‎شدن ميان جنس و جنسيت در تحليل‎هاي خود، تفاوت‎هاي زن و مرد را صرفا در محدوده تفاوت‎هاي فيزيولوژيکي و جسمي مربوط به جنس آنان مي‎دانند و تفاوت‎هاي ذهني و روحي و احساسي را که به‎زعم آنان در محدوده تفاوت‎هاي جنسيتي است، ناشي از تأثيرات فرهنگي و اجتماعي عرف جامعه مردسالار مي‎دانند و معتقدند که تفاوت‎هاي جنسيتي را جامعه مي‎سازد و نه چيز ديگر.
ب- فمنيست‎ها در حوزه حقوق و وظايف اجتماعي زن و مرد قايل به تشابه و تساوي بوده و هرگونه تفاوت در نقش‎ها و حقوق را حمل بر نابرابري و ظلم کرده و خواستار برقراري تساوي کامل ميان زن و مرد هستند.
ج- فمنيست‎ها معتقدند خانواده به شکل هسته‎اي آن باعث انقياد و تحت سلطه درآمدن زن و بازتوليد روابط مردسالاري در جامعه مي‎شود و بايد کنار گذاشته شود.
د- طرفداران حقوق زنان در غرب بر اين نکته تأکيد دارند که زنان بايد همچون مردان از تمامي قيد و بندهاي اجتماعي همچون نقش مادري، فرزندآوري، معشوقه بودن و تمامي نقش‎هايي که به‎نوعي به بازتوليد سلطه مردانه کمک مي‎کند، آزاد شوند.
در هر حال، هدف موردنظر فمينيست‎ها به‎دليل داشتن نگاه اومانيستي و فرد‎محور، داشتن جامعه‎اي است که در آن تفاوت‎گذاري براساس جنسيت جاي خود را به تشابه و همساني در حقوق و امکانات بدهد تا آرمان «برابري در برخورداري از رفاه مادي» که غايت همه فعاليت‎هاست، تحقق يابد.
حال در ادامه اين مطلب سعي خواهيم کرد ديدگاه اسلامي به مسايل زنان را مورد بررسي قرار دهيم.

بررسي نگاه ديني به زن و اصول شخصيت او
در بخش قبلي سعي کرديم نگاه فمينيستي به مسايل زنان را با تکيه بر زمينه‎ها و ريشه‎هاي اجتماعي آن بررسي کنيم. حال در ادامه قصد داريم ديدگاه اسلامي به مسايل زنان را نيز مورد بحث قرار دهيم که اين امر جز از طريق رجوع به مباني انديشه اسلامي و نگاه کلي اسلام به انسان امکان‎پذير نيست. لذا در ابتدا به مرور مختصر مباني نگرشي اسلام به انسان پرداخته و سپس به‎طور خاص جايگاه زن را در اين انديشه مورد بررسي قرار مي‎دهيم.

انسان بنده و خليفه خدا
در نظام اعتقادي اسلام، محور و مدار هستي خداوند است و ساير موجودات جهان مخلوق او و در نسبت با او به‎شمار مي‎آيند.
در اين نظام اعتقادي خداوند داراي وجود ازلي و ابدي و متصف به صفاتي چون حکمت، عدل، تدبير و علم است. هر موجودي در نظام هستي داراي شان و مرتبه‎اي بوده و برخوردار از استعدادها و امکان‎هايي براي هدايت و رشد است. در اين ديدگاه، انسان در بين مخلوقات هستي به‎دليل برخورداري از عقل و اختيار نسبت به ساير موجودات، داراي شأن و منزلت و جايگاهي فراتر در نظام هستي است و همه موجودات هستي طفيلي وجود انسان هستند. (سوره لقمان: آيه 20).
انسان در نگاه ديني خليفه و جانشين خدا بر روي زمين تلقي مي‎شود (سوره بقره: آيه30). با اين حال، انسان موجودي بيگانه و بريده از عالم هستي نيست و با ديگر آفريدگان و موجودات هستي در مخلوق بودن اشتراک دارد. او هستي نامحدود و حقيقت مطلق نيست و بر وجود و رفتارش قوانين و سنت‎هايي حاکم است و هويت او در نسبت با مبدا و غايت هستي که همان پروردگار جهان است، معنا مي‎يابد.

هستي هدفمند
در نگاه اسلامي اين اعتقاد وجود دارد که خلقت هستي کاملا هدفمند و غايت‎محور بوده و خداوند حکيم و عادل، نظام آفرينش را براساس يک طرح قبلي و برنامه هدفدار استوار داشته است (سوره دخان، آيه 38). جهان از مبدايي خردمند آفريده شده و به سوي غايتي حکيمانه در حرکت است. در اين جهان هدفمند، هيچ موجودي گزاف و بي‎حساب آفريده نشده و سستي و کژي در جهان راهي ندارد (سوره ملک، آيه 3). بنابراين، تنوع‎ها و تفاوت‎ها نشانه کاستي در کار طبيعت و خلقت نيست بلکه هرکدام دقيقا در راستاي اهداف حکيمانه آفرينش بوده و اين تفاوت‎ها در ادامه به تجانس و انسجام جامعه ختم مي‎شود. با همين منطق تفاوت‎هاي زن و مرد نيز قابل‎فهم و توجيه است.

تناسب ميان تکوين و تشريع
اين اصل مبين اين مطلب است که به‎دليل غايتمند بودن نظام هستي و حکيمانه و عادلانه بودن خلقت، بين هست‎ها و بايست‎ها ارتباط وجود دارد؛ بدين معني که بايست‎ها بر مبناي هست‎ها پايه‎گذاري مي‎شوند و به‎عبارت ديگر، ويژگي‎ها و تفاوت‎هاي تکويني پايه و اساس تفاوت‎ها در قانون‎گذاري و تشريع هستند.

نقش دين در تشريع و قانون‎گذاري
درک حقيقت تکوين و تشريع متناسب با آن، از عهده بشر خارج است؛ زيرا دامنه حيات و گستره تأثير افعال بشري به زمان حال محدود نمي‎شود بلکه به‎دليل ارتباط و تأثير حوادث بر يکديگر، رفتار ما در پهنه جهان و در درازاي تاريخ تأثير دارد. لذا بديهي است که شناخت امور از عهده بشري که دانشي محدود و خطاپذير در اختيار داشته و از آينده خود و جهان آگاهي ندارد، بيرون است. در قران کريم مي‎آموزيم که خالق هستي خود متصدي هدايت بشر است (سوره طه، آيه 50) و اين هدايت محدوده قانون‎گذاري را نيز در بر ‎مي‎گيرد(سوره نساء، آيه59). نکته مهم اين‎جاست که دامنه قانون‎گذاري به امور فردي و عبادي محدود نمي‎شود بلکه به همان‎سان در امور اجتماعي نيز جريان دارد (سوره احزاب: آيه36).

معيار ارزشمندي و ارزش‎گذاري
در فرهنگ اسلامي به‎دليل وجود نگاهي نظام‎مند و جامع به بشر، ملاک ارزش‎گذاري انسان‎ها داشتن شئون اجتماعي و خانوادگي، استعدادها و داشته‎هاي تکويني، چون نمايانگر هدايت‎يافتگي آن‎ها نيست به خودي خود ارزشي ندارد بلکه نحوه به‎کارگيري اين داشته‎ها و نزديکتر شدن به هدف غايي که همانا قرب الهي است ملاک ارزشمندي انسان‎ها محسوب مي‎شود.

جايگاه فرد و جامعه در انديشه اسلامي
در اسلام و همه اديان الهي، جامعه وجودي اعتباري و قراردادي داشته و في‎نفسه داراي ارزش و اصالت نيست. مخاطب اصلي اديان الهي تک‎تک افراد بشر بوده و رشد و هدايت آحاد افراد جامعه در اسلام و ساير اديان الهي داراي ارزش و اصالت است و جامعه از آن جهت که ابزاري در جهت رشد تک‎تک افراد محسوب مي‎شود، خواستني و مطلوب به‎شمار مي‎رود.
يعني اگر زندگي تک‎تک افراد و رشد و هدايت آن‎ها بدون حضور اجتماعي آنان امکان‎پذير بود، ديگر جامعه و اجتماع هيچ موضوعيتي نمي‎داشت.
حال که ديدگاه اسلام در مورد انسان و جامعه براي ما روشن شد، به‎طور مشخص به بررسي جايگاه زن در اين نظام اعتقادي مي‎پردازيم.
برخلاف مکاتب و نظام‎هاي فکري در طول تاريخ که زن را موجودي پست و فرومايه در مقايسه با مردان مي‎شمردند و وجود او را مسخر و ابزار دست مرد مي‎دانستند (به بخش قبلي همين مقاله رجوع شود)، در ديدگاه اسلامي زن از جايگاهي والا و انساني برخوردار بوده و هيچ تفاوتي با مرد در انسانيت ندارد.
خداوند در قرآن کريم خلقت زن و مرد را از يک منشأ دانسته (سوره انسان: آيه2) و هيچ تفاوتي در انسانيت آن‎ها قايل نشده است (سوره حجرات: آيه 13) و حتي در قرآن زناني را نام مي‎برد که براي مردان مومن نيز الگو و نمونه بوده‎اند (سوره تحريم: آيه 12).
در ديدگاه اسلامي اين اعتقاد که وجود زن فرع بر وجود مرد هست، کاملا بي‎اساس بوده و زن از آفرينشي اصيل برخوردار است.
در اسلام اعتقاد بر اين است که زن و مرد هر دو براي عبوديت و کمال آفريده شده‎اند و اين‎طور نيست که در خلقت اين دو اصل بر کمال مرد بوده و زن تنها ابزاري براي کمال‎يابي مرد به‎حساب بيايد و البته اين بدان معنا نيست که زن و مرد کاملا مستقل از هم مي‎توانند به کمال برسند بلکه اين دو در کمال يکديگر نقش و تأثير دارند.
يک اصلي که در ديدگاه اسلامي وجود دارد و ما نيز در بالا به آن اشاره کرديم، تناسب ميان تکوين و تشريع است که دلالت بر اين نکته دارد که تفاوت‎هاي تکويني ميان زن و مرد باعث تفاوت‎هاي تشريعي آن‎ها در حقوق و تکاليف مي‎شود. در اسلام يگانگي و وحدت هدف، دليل بر يگانگي و وحدت راه‎هاي رسيدن به آن نيست و راه به کمال رسيدن هرکس متناسب با ظرفيت وي تعريف مي‎شود. در اين‎جا ذکر يک مثال خالي از لطف نيست: مجموعه‎اي را در نظر بگيريد که در آن براي همه اعضا هدف مشترکي در نظر گرفته شده و آن هم حفظ و بقاي آن مجموعه است. حال آيا تمام اعضاي آن مجموعه وظيفه مشترکي هم بايد داشته باشند؟ مسلما خير؛ زيرا در درون آن مجموعه، فعاليت‎ها متناسب با ظرفيت‎ها و استعدادها مشخص مي‎شود و اين تفاوت در فعاليت‎ها و وظايف است که در نهايت به انسجام آن مجموعه مي‎انجامد و اگر همه اعضا يک وظيفه و کارکرد را بپذيرند، ساير شئون و نيازهاي آن مجموعه براي ادامه بقا مختل خواهد شد.
لذا در نگاه ديني، تفاوت‎هاي زن و مرد که منشأ تفاوت در راه‎هاي رسيدن به کمال است، زمينه‎ساز درک متقابل اين دو و در نهايت رسيدن جامعه به انسجام و يک‎پارچگي مي‎شود و تفاوت در کارکردهاي زن و مرد به‎هيچ‎وجه به‎معناي برتري کسي بر ديگري نيست.
البته وقتي صحبت از تفاوت‎هاي زن و مرد مي‎شود منظور تفاوت‎هايي است که خلقت تکويني در نهاد زن و مرد قرار داده.
غالب افراد از اين دو جنس چنين صفتي را دارا هستند و وجود افراد نادر و استثنايي نيز که اين ويژگي‎ها را ندارند به طبيعي بودن ويژگي‎ها لطمه‎اي نمي‎زند.
اين ديدگاه در مورد تفاوت‎هاي ميان زن و مرد نه تنها قايل به تفاوت‎هاي فيزيولوژيکي و جسمي بلکه برخلاف فمنيست‎ها قايل به تفاوت‎هاي روحي، ذهني و احساسي نيز بوده (سوره نساء: آيه 34 و سوره زخرف: آيه 18 و سوره بقره: آيه 228) و اين تفاوت‎ها را به «نقصان» تعبير نمي‎کند.
اسلام زن و مرد را مکمل يکديگر و هر دو را در راه رسيدن به کمال نيازمند به هم مي‎داند و خانواده را بهترين محل پيوند اين دو و بيشترين زمينه‎ساز کمال آن‎ها قرار مي‎دهد (سوره روم: آيه21)

نويسنده:ابوالفضل اقبالي

منبع: پنجره

 
 

انتهای پیام
به اشتراک گذاشتن/ایمیل/بوک مارک این مطلب

نظر شما درباره این مطلب
نام :
ایمیل :
تصویر امنیتی
تکرار تصویر امنیتی:
     
 

  
  




سایت خبری تحلیلی صدای شیعه ..::.. کلیه حقوق برای صدای شیعه محفوظ می باشد.
Powered by Ferdows CMS Version 9.0.5 © 2007 All right reserved. سیستم مدیریت محتوی فردوس