موبایل اسلامی| طریق معرفت| ادبیات مذهبی| تصاویر| نواها و نماها| استفتا از مراجع تقلید| دانلود دعا و زیارت| اس ام اس مذهبی| پیوندها| تماس با ما| Rss

سرویس های خبری
صفحه اصلیصفحه اصلی
اخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهان
اخبار مراجعاخبار مراجع تقلید
اخبار ويژهاخبار ویژه
اخبار مذهبیاخبار مذهبی
گزارش خبریگزارش خبری
شیعیان پاکستان، افغانستان شیعیان پاکستان، افغانستان
شیعیان عراق، لبنان شیعیان عراق، لبنان
شیعیان یمن شیعیان یمن
شیعیان آفریقا و اروپا شیعیان آفریقا و اروپا و امریکا
شیعیان خلیج فارس شیعیان خلیج فارس
مقالات و گفتوگوهای سیاسیمقالات و گفتوگوهای سیاسی
مقالات و گفتوگوهای مذهبیمقالات و گفتگوهای  مذهبی
دیگر رسانه هادر رسانه های دیگر
خبر تصویریخبر تصویری
ویژه نامه هاویژه نامه ها
دعوت به همکاریدعوت به همکاری

فروش مجموعه آثار سید جمال الدین اسد آبادی


فروش مجموعه آثار علامه محمد حسین طباطبایی


فروش مجموعه آثار آیت الله العظمی روحانی


فروش مجموعه آثار استاد سید هادی خسروشاهی


دانلود کتاب الکترونیکی تاریخی


تاریخ تمدن جهان باستان


اساطیر و افسانه های باستان


چهره های ماندگار و مشاهیر


ایران باستان


اخبار میراث تاریخی

   در رسانه های دیگر ۹:۴     بازدید:۳۱۵        کدمطلب:۴۷۵۵                 ارسال این مطلب به دیگران  
 
با اتفاقات چهاردهم خرداد 1389
آیا پايان دوران آقازاده ها رسيده است ؟
واقعه‌ی روز جمعه ١4 خرداد ١٣٨٩ در حرم امام خمینی (ره) اهمیت فوق العاده‌ای در تاریخ انقلاب اسلامی خواهد یافت. انسان آرزو می‌کند ای‌کاش این واقعه در روز دیگری اتفاق می افتاد...

واقعه‌ی روز جمعه ١4 خرداد ١٣٨٩ در حرم امام خمینی (ره) اهمیت فوق العاده‌ای در تاریخ انقلاب اسلامی خواهد یافت. انسان آرزو می‌کند ای‌کاش این واقعه در روز دیگری اتفاق می افتاد تا مناسبت آن در تقویم با سالروز رحلت حضرت امام (ره) تقارن پیدا نمی‌کرد. همان‌طور که انسان آرزو می‌کند که ای‌کاش مکان این واقعه نیز در حرم حضرت امام نبود تا مبادا برخی، خاصه مقدسین مبادی آداب‌ و اهل احتیاط، آنرا نقض ادب حضور در حریم حرم آن بزرگمرد تاریخ معاصر قلمداد کنند. البته واضح است که هیاهوی پوچ و «وا خمینی!» برخی سیاست‌بازان در این میان اعتباری ندارد و مورد اعتنای نویسنده نیست. 
اما در اینکه اصل این واقعه بالاخره باید روزی و جایی اتفاق می‌افتاد هیچ تردیدی نیست. تو گویی که جبری تاریخی و تقدیری اجتماعی در کار بود. این عقده‌ی فروخورده بالاخره باید جایی باز می‌شد. همان طور که عقده‌های فروخورده‌ی دیگری نیز در سال گذشته در جاهای دیگری گشوده شد. اصولا عقده‌های متراکم اجتماعی نمی‌توانند فرجامی جز گشوده شدن، هرچند به شیوه های مختلف، داشته باشند. نه صرفا بدین جهت که التهاب جامعه آرام گیرد، بلکه بدین رو که دیده شوند و فهمیده شوند و درس شوند و عبرت. اصلا حسن نظام‌های مردمسالار این است که امکاناتی  فراهم می‌آورند که این عقده‌ها با هزینه‌های کمتری گشوده شوند.
 اینکه برخی با تحلیل های «ساندیسی» و «اتوبوسی» – که ماهیتی جز گوسفند انگاری انسانها ندارند – به دنبال نسبت دادن واقعه‌ی ١4 خرداد ١٣٨٩ به این شخص یا آن شخص برآمده‌اند، جز خنده بر نمی‌انگیزد.
١4 خرداد ١٣٨٩را در تقویم سیاسی ایران باید رسما روز پایان دوران آقازاده‌ها دانست. «آقازاده» کسی است که موقعیت و وزن اجتماعی، سیاسی یا اقتصادی او بیش از آن که مرهون شایستگی و تلاش و مجاهدت خودش باشد، مدیون نام پدرش (یا جدش) است. وجود آقازاده‌ها در محیط هر جامعه‌ای امری اجتناب ناپذیر است. مشکل زمانی است که در میدان سیاست و اقتصاد و فرهنگ آقازاده‌ها حاشیه‌ی امن یا امتیاز ویژه داشته باشند. چهره‌ی پریشان و مضطر و مستأصل حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی در روز ١4 خرداد ١٣٨٩ اگرچه تأثرآور و ترحم انگیز بود، اما نویدبخش پایان یک دوران بود. دوران جدید البته مدتها است که آغاز شده است، اما گویی پایان دوران قدیم به یک حادثه‌ی بزرگ نیاز داشت تا در کتاب های تاریخ ثبت شود.
یک وجه بزرگی این حادثه این بود که برای کسی رخ داد که او را می‌توان بزرگِ آقازادگان این ملک و دیار دانست. اما وجه دیگر این حادثه ی تاریخی به ماهیت تصویری آن بازمی‌گشت و اینکه به صورت زنده و در برابر دیدگان میلیونها ایرانی در سراسر جهان اتفاق افتاد. البته در عصر حاضر - که عصر سیطره‌ی تصویر بر همه‌ی ساحات زندگی بشر است – بسیاری از وقایع مهم تاریخی از ماهیت قوی تصویری برخوردار بوده‌اند، خصوصا آنها که نماد پایان و یا آغاز دورانی محسوب شده‌اند. فروپاشی دیوار برلین را به خاطر بیاورید، یا حمله به برج های مرکز تجارت جهانی در نیویورک.
١4 خرداد ١٣٨٩ پایان یک دوره ی نامیمون در تاریخ انقلاب اسلامی بود. دورانی که در آن افرادی به صرف اینکه آقازاده بودند از یک حاشیه‌ی امن در حوزه ی سیاست و یا اقتصاد برخوردار می‌شدند. حاشیه امنی که آنها را نه تنها از تیغ قانون بلکه از تازیانه‌ی نقد مردم نیز مصون نگه می‌داشت. در یک نظام مردمسالار دینی نمی‌شود کسی تمام قد در شدیدترین صحنه‌های نبرد عرصه‌ی سیاست وارد شود، با یک طرف دعوا در عروسی و عزا عکس یادگاری بگیرد، و آنگاه انتظار داشته باشد که قبه‌ی نور بماند و از گل نازک‌تر نشود. در کارزار سیاست چنین نظامی، نمی‌توان بر تخت نرم مخلمل نشست و بر بالش پر قو تکیه زد و صرفا برای ملت مشتاق دست تکان داد. اول شرط ورود در این عالم این است که در قبال آنچه انجام می‌دهی و می‌گویی مسؤولیت بپذیری و پای عواقبش بایستی. ولو بلغ ما بلغ. چه فرزند یک آهنگر باشی و چه فرزند یک مرجع تقلید. اگر تا چندی پیش برخی آقازاده‌های عالم سیاست از این قاعده مستثناء بوده‌اند، به گمانم مردم در حوادث سالهای اخیر به همه‌ی آنها نشان دادند که «شترسواری دولا دولا نمی شود.» نتیجه‌ی طبیعی خوردن خربزه‌ی سیاست در یک نظام مردمسالار این است که پای لرز آن بنشینی. چه آقازاده باشی و چه نباشی.
در یک نظام مردمسالار هر آقازاده‌ای برای ورود به گود سیاست باید لخت شود و قبای آقازادگی را دم درب ورود بیاویزد. اگر چنین نکرد و خواست همچنان از حاشیه‌ی امن آقازادگی در میدان سیاست سود بجوید، آنگاه روزی ناخواسته از رخت آقازادگی بیرون کشیده خواهد شد. به گمان من بهت و حیرت حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی در روز ١4 خرداد ١٣٨٩ ناشی از این بود که ایشان ناگهان خود را، در میان خیل آن جمعیت عظیم، عریان از قبای آقازادگی یافت. اگر سخن شان را نیمه تمام گذاشتند، بدین جهت بود که نمی‌خواستند بیش از این در آن وضعیت دیده شوند. شاید در همان لحظه دریافتند که ایشان نیز در میدان سیاست مثل بقیه آدم‌ها هستند. ایشان نیز می‌بایست پیِ شعار مخالف و طعن منتقد و بدگویی و ناسزای دشمن را به تن خویش بمالد. البته اگر همچنان بخواهد آن گونه در عالم سیاست ورود کند که در یک سال گذشته کرده است.
از انسان باهوشی همچون ایشان انتظار می رفت که این نکته را در همان روزها و هفته‌های پس از انتخابات ١٣٨٨ دریافته باشند. حتما آن شب‌ها از پشت بام خانه‌های شمال تهران برخی شعارهای تند به گوش ایشان رسیده است. نمی‌دانیم در آن ایام ایشان چه احساسی داشتند. از سکوت‌شان که چیز زیادی نمی‌شد فهمید. اما ظاهرا درس آن ایام را خوب فرا نگرفته بودند که در روز ١4 خرداد ١٣٨٩ چنین رنگ از رخسارشان پریده بود. شعار مخالف شنیدن در عالم سیاست که سهل است. بزرگانی همچون امام خمینی و آیت الله خامنه‌ای آن روز که قدم در عالم مبارزه گذاشتند پای تبعید و زندان هم ایستادند. اگر جناب سید حسن خمینی مرد این میدان هستند، بسم الله. اگر نیستند همان بهتر که اندازه نگه دارند و در کار تنظیم و نشر آثار امام (ره) باشند که البته در جای خود کار بسیار بسیار مهمی است.
١4 خرداد ١٣٨٩ درسی بزرگ برای همه آقازادگان این مرز و بوم داشت. از این روز به بعد هر آقازاده‌ای، آنگاه که بخواهد در عالم سیاست و یا اقتصاد، دست از پا خطا کند، و یا پا از گلیم خویش فراتر نهد، تصویر مضطر و مبهوت حجت الاسلام سید حسن خمینی را به یاد خواهد آورد. ستون فقرات‌اش تیر خواهد کشید.  مو بر اندام‌اش سیخ خواهد شد. و این البته که دستاورد مبارکی است برای نظام مردمسالاری دینی. بی جهت نیست که حتی برخی آقازاده های «اصول‌گرا» نیز در این میان کاسه‌ی داغ تر از آش شده و جیغ بنفش می‌کشند. آن ها خوب فهمیده‌اند که دورانی که می‌شد در عالم سیاست نانِ نامِ پدر را بخوری و در هر «مجلسی» نشینی، دیگر به پایان رسیده است. و این تازه مرحله‌ای است از مراحل تکامل نظام مردمسالاری دینی.
منبع : الف

به اشتراک گذاشتن/ایمیل/بوک مارک این مطلب
نظرات بازدیدکنندگان:
  • این به نظر شما آقا زاده ها کسانی هستند که نظام را به اینجارسوندند حالا اگه دوران اونها به سر رسیده یعنی دوران نظام به سررسیده !!!!!

  • نظر شما درباره این مطلب
    نام :
    ایمیل :
    تصویر امنیتی
    تکرار تصویر امنیتی:
         
     

      
      
    سایت خبری تحلیلی صدای شیعه ..::.. کلیه حقوق برای صدای شیعه محفوظ می باشد.
    Powered by Ferdows CMS Version 9.0.5 © 2007 All right reserved. سیستم مدیریت محتوی فردوس